
عشق یعنی سرزمین پاک من
عشق یعنی لحظه ی بیداد من عشق یعنی لیلی و مجنون شدن
عشق یعنی وامق و عذرا شدن عشق یعنی مسجد الاقصی من
عشق یعنی کودک فردای من
عشق یعنی کلبه دل ساختن در قمار زندگی جان باختن
عشق یعنی چشمهای پر ز خون درد و غم یکجا به هم امیختن
عشق یعنی درد های بیشمار گریه کردن سوختن افروختن
عشق یعنی کلبه اسرار یعنی مخزن الاسرار من


عشق شادیست ، عشق آزادیست
عشق ، آغاز آدمی زادیست
عشق آتش به سینه داشتن است
دم همت بر او گماشتن است
عشق شوری ز خود فزاینده است
زایش کهکشان زاینده است
تپش نبض باغ در دانه است
در شب پیله ، پروانه است
جنبشی در نهفت پرده ی جان
در بن جان زندگی پنهان
زندگی چیست؟ عشق ورزیدن
زندگی را به عشق بخشیدن
زنده است آنکه عشق می ورزد
دل و جانش به عشق می ارزد
آدمی بی زلال این آتش
مشت خاکی است پر کدورت و غش
تنگ و تاری اسیر آب و گل است
صنمی سنگ چشم و سنگ دل است

امشب باید بنویسم
بنویسم از تو
بنویسم از من
ازحرف های ناگفته
از ترانه های بی نام
از خاطره های نداشته
از آرزو های خیس
از سکوتی نارنجی!
می نویسم!
اما به شرط حضور لبخندت
لبخند ت تماشایی ترین صحنه حضور است
شب است و لحظه ی سکوت ساز تو
غریبه ی آشنا!
صدای تنهایی سکوت را می شنوی؟
فرشته خیال در گوشت چه نجوا می کند؟
به توهم سکوت هدیه می کند؟
دستان چابکت به سکوت معنا می بخشد
وبه چشمان من امید پیشکش می کند
گوش کن!
صدای سکوت ساز ها را می شنوی؟
سکوت گاه و بی گاه همدم فریاد هایست که بی خبر و نا خواسته از راه های دور می آید
پس سکوت از بی صدایی نیست!
از عادت نیست!
از فراموش شدگیست!
نفس هست حرف هم
همه چیز هست و گوشی برای شنیدن نیست
دور تر ازخود می ایستم
عجب!
این دور تر ازمن چه خیال انگیز و رویاییست!
از آسمان این شهرعطر می بارد
گویا باران هم باریده
ای دانای بی صدا!
باور کن که من رهگذری بیش نیستم
رهگذری بی صدا!با چشمانی بی نگاه
گوش کن!
صدای نی شکسته را می شنوی؟
نی شکسته از مولانا حکایت می کند
چه باک است؟
گاهی هم صدایی از سرزمین بی صدایی ها بشنو
آن هم از یک بی صدا!
نه انگار باز هم حرفی نیست
باید امشب بروم
و دور تر ازتو؛ در خود سفرآغاز کنم
سفرم طولانیست
اما شاید روزی قاصدکی ،از فاصله ها انتقامی پر صدا بگیرد!
چه کسی می داند؟
پشت این چهره های بی صدا شاید کودکی می گرید؟
چه کسی می داند؟

تو میدونی که من بی تو میمیرم نرونرو پیش من بمون
بی تو صدام سرده نرونرودوست دارم اینو خوب بدون
که من بی تو هیچم عشق من تویی تویی تو فقط تو
منو تنهام نذار که نورشبهام به اون چشه ناز تو
من بی تو.مثل تک درخت تنهام میمونم تنهاتو دشت غم هاوتنها بی تومیمیرم تو شب ها
من وتو.میتونیم با هم پرواز کنیم.نرو تو.بذارعشقمونو با هم آغاز کنیم
این تضمینی که توی زندگی دارم*توهمیشه باشی توی زندگی بامن
آخه اگه تو نباشی دلم تیک تیکست*باید بمونی با من نبری تیغه تیزدست
وقتی نیستی بدمیشم بی کس*بعدتونمیادتودلم دیگه هیچکس
من از ته دل تورو دوست دارم*رواحساسم واست پا گذاشتم
چون فقط میخواستم با توباشم*آخه با تو همه غم ها باید واگذارشن
آره فقط تورومیخوامو گوش کن جونم*نذار دشمنا پشت ما موش بدونن
چون نمیخوام ناراحت بشی از دست من*عشق من نمیخوام توروازدست بدم
بذارهمه بدونن که بین مادوریو دشمنی معنا نداره ومن به جز توقلب پاکو از هیچکسی نمیخوام
من بی تو.مثل تک درخت تنهام میمونم تنهاتو دشت غم هاوتنها بی تومیمیرم تو شب ها
من وتو.میتونیم با هم پرواز کنیم.نرو تو.بذارعشقمونو با هم آغاز کنیم
من وتو.میتونیم بسوزونیم همه غم ها رو.نرو تو.تا روشن کنیم با هم همه شمع هارو



اگر خداي من تويي
مرا ببر ز اين جهان
كه خسته ام ز درد دل
فسرده ام ز روزگار
در آرزوي ديدنت هزار گريه مي كنم
براي ثبت عشق تو نماز و روزه مي كنم
نشاط من در اين جهان فقط به پاي روي توست
وفاي من به روزگار براي وصل دل به توست
مرا در اين جهان يكي ست
آرزوي دل همه
نظاره گر شوم تو را ، ببينمت به ثانيه
بران كه آرزوي من نه يآس و مرگ و ماتم است
فقط به شوق ديدنت به مرگ مژده مي دهم


انگار سینه ام توان نگهبانی قلبم را ندارد .
و عجیب این دل به سینه فشار میاورد
های ثانیه ها...
امروز مشتاقانه انتظار دقیقه ها را میکشم..
چرا نمیگذرید ؟؟؟
بگذرید ......
بروید ...
به آسمان سوگندتان میدهم ..
و به تکه ابری که بر سرم سایه افکنده ...
بگذارید گرمای آغوشم را برایش بگشایم ...
بگذارید شانه هایم مامنش باشد...
بگذارید طپشهای قلبش در صدای های های چشمهایم در هم بیامیزد
و ترانه عشق بسراید ..
انگار گوشهای عاطفه کر شده است .....
باید بلند تر فریاد کنم ..
شاید اینبار صدای ضربان عشق را حس کند
ثانیه ها..........
بگذرید


عشق
خدایا دوست دارم در تنهایی خویش باهت دو کلمه خصوصی صحبت کنم
می خواهم بدانم چرا مرا آفریدی تا باعث رنج و عذاب دیگری شوم
می خواهم بدانم چرا مرا آفریدی تا با غم هم آغوش شوم
می خواهم بدانم چرا مرا آفریدی تا اشکهایم راهی برای فرارپیدا کنند
می خواهم بدانم چرا مرا آفریدی مردانه اما پس چرا باید غرورم را زیز پا نهم
پروردگارا
چرا مرا عاشق افریدی اما نه به عشق خودت...
چرا مرا عاشق افریدی اما به بنده ی خودت...


اون که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه ی عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نا مهربونه
با این که رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر خیالش همش با هامه
هر جا که می رم جلو چشام ، جلو چشام
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم
نمی تونم من طاقت بیارم
اون که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه ی عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نا مهربونه
با این که رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر خیالش همش با هامه
هر جا که می رم جلو چشام ، جلو چشام
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم
نمی تونم من طاقت بیارم
فکر خیالش همش با هامه
هر جا که می رم جلو چشام ، جلو چشام
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم
نمی تونم من طاقت بیارم
اون که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه ی عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نا مهربونه
با این که رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر خیالش همش با هامه
هر جا که می رم جلو چشام ، جلو چشام
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم
نمی تونم من طاقت بیارم


